لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
شبی با جان کلامی آشنا کرد
به دل تا به سحر" هو " را بنا کرد
ندا آمد ز "هو " ای بنده ای جان
ز پنج در روز و شب پیش تو پنهان
نماز آیینه، یار مهربانی
بخوان با من جوان گر می توانی
نمازی سینه سوز اشکم روان کرد
ولی شیرین ترین عشقی به جان کرد
قنوتی شد، کتابی از جمالش
به عشقی تا سحر گاه شد کمالش
خدا یاور شود ، رحمت جهانی
امید در منزلت ، تا که بمانی
اگر مانی بهشتی در زمین است
ولی شیطان همه وقت در کمین است
نمازت را بخوان لعنت به شیطان
گناهی گر کنی خدمت به شیطان
عزیزی در دلم هر وقت می خواند
خوشی آمد به منزل روز و شب ماند
به دل تا به سحر" هو " را بنا کرد
ندا آمد ز "هو " ای بنده ای جان
ز پنج در روز و شب پیش تو پنهان
نماز آیینه، یار مهربانی
بخوان با من جوان گر می توانی
نمازی سینه سوز اشکم روان کرد
ولی شیرین ترین عشقی به جان کرد
قنوتی شد، کتابی از جمالش
به عشقی تا سحر گاه شد کمالش
خدا یاور شود ، رحمت جهانی
امید در منزلت ، تا که بمانی
اگر مانی بهشتی در زمین است
ولی شیطان همه وقت در کمین است
نمازت را بخوان لعنت به شیطان
گناهی گر کنی خدمت به شیطان
عزیزی در دلم هر وقت می خواند
خوشی آمد به منزل روز و شب ماند
شعر از سعید مطوری/مهرگان
برگرفته از وب سایت شعر ناب
نظرات شما عزیزان:
موضوعات مرتبط: شعر نماز
تاريخ : شنبه 10 بهمن 1394
| 21:10 | نویسنده : یه بنده خدا |


















لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید