بدون ترديد خداوند مكان ندارد؛ چون مكان داشتن نشانه نياز و محدوديت است و خداوند غنى مطلق است و به هيچ چيز و هيچ كس، نيازى ندارد. خداوند، در همه جا و يا همه كس و همه چيز هست: «فَأينما تُولّوا فثَمَّ وجهُ الله»(بقره(2)، آيه 115.)؛ «به هر جهت روكنيد، آنجا روى به خدا است )در برابر خداوند قرار داريد».
از اين مقدمه چنين نتيجه گرفته مىشود كه »قبله« نيست كه خداوند در آن سمت قرار دارد. پس فلسفه قبله، رو كردن به سمت خدا نيست؛ چون خداوند جهت خاصى ندارد. «ألا إنَّه بكل شىء محيط»(فصلت(41)، آيه 54.)؛ «او بر همه چيز احاطه دارد».
بنابراين فلسفه تغيير قبله را بايد در جاى ديگر جست و جو كرد.
خداوند جهت ندارد؛ ولى ما انسانها در زندگى و حيات مادى و معنوى خود، نيازمند جهت هستيم و قبله، تعيين كننده جهت حركت مسلمانان در طول تاريخ بوده و هست. اگر فرض كنيم كه نماز بدون قبله بود، چه اتفاقى مىافتاد؟ هر كس به سمتى نماز مىخواند و همين امر موجب مىشد تا عدهاى، جهتى را ترجيح بدهند و ديگران را نيز به آن دعوت كنند؛ مثلاً عدهاى به مشرق، برخى به مغرب، گروهى به شمال، برخى به جنوب و... اين موضوع خود عاملى براى تفرقه و نزاع و درگيرى مىشد؛ حال آنكه اكنون نماز صفوف را متحد و يكپارچه مىكند. علاوهبر اين مىتوان فلسفه قبله را در موارد زير دستهبندى كرد:
1 - توجه به خانه توحيد و به نداگر يكتاپرستى حضرت ابراهيم(ع)؛
2 - توجه به زادگاه و خاستگاه دعوت توحيدى پيامبر(ص)؛
3 - توجه دادن به اولين بنا و معبد روى زمين؛
4 - وحدتبخشى به صفوف مسلمانان؛
5 - ايجاد روح جامعهپذيرى و الفت در بين مسلمانان و جوامع اسلامى؛
6 - ايجاد هويت مستقل فرهنگى در جامعه اسلامى.
نظرات شما عزیزان:
موضوعات مرتبط: در پیرامون قران و نماز

















