یک بار یک کسی نزد من آمد و گفت: آقای قرآئتی ما داشتم به جایی میرفتم. به راننده گفتم: برای نماز نگه دار. نگه نداشت و نماز من قضاشد. آیا من گناه کردم؟
گفتم: بله!
گفت: من به راننده گفتم كه نگه دارد.
گفتم: چه طور گفتی؟
گفت: رفتم گفتم: آقای راننده ببخشید. نگه دارید تا نماز بخوانیم. او هم گفت: خیلی خوب! باشد. اما بعد نگه نداشت شاید هم فراموش كرد.
گفتم: نه! اگر چمدانت از داخل ماشین میافتاد، چه طوری میگفتی؟ میگفتی: آقای راننده چمدانم افتاد، نگه دارید؟! نه! اگر چمدانت میافتاد میگفتی: نگهدااااار! نگهدااااار! چمدانم افتاااااااد.
آن غیرتی که برای چمدانت داری، برای نماز نداری.
برنامه درسهايي از قرآن مورخ 1376/11/4
...
نظرات شما عزیزان:
موضوعات مرتبط: داستان هایی در پیرامون نماز

















